معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
158
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
جام جهاننماى وجود فرزند ارجمند بر وى جلوه دادند ، به صد هزار دل مهر يوسفى ورزيده ، محبّت وى بر محبت ديگران بهواسطه اين معنى برگزيد . آوردهاند كه شيخ سرى سقطى مگر روزى خدشهء « 1 » بخاطر وى گذر كرد ، مضمون آنكه درجهء انبيا من كل الوجوه از مراتب اوليا مقدم است ، و جمهور اوليا برين « 2 » متفقاند كه در ساحت هر دلى كه سلطان عشق الهى نزول كند در آن دل مهر غير را گنجايش نيست . * * * مرا در دل به غير از دوست چيزى در نمىگنجد * به خلوتخانهء سلطان كسى ديگر نمىگنجد شيخ سرى سقطى مىگويد : كه چون اين خطره در خاطرم خطور كرد ، دل را از اين معنى فتورى پيدا شد كه يعقوب با رفعت شأن و وضوح برهان ، با وجود نبوّت و كمال محبّت حضرت عزّت جلّ و علا ، محبّت يوسف دامن « 3 » جانش بگرفت و آوازه محبتش در اقطار و اكناف عالم منتشر گشت ، تا به مرتبهء كه از اندوه فراق و آتش اشتياق چشم « 4 » جهانبينش مكفوف گشت « 5 » . « وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ » . همان شب حضرت يعقوب را بخواب ديدم ، و از وى اين اشكال باز پرسيدم ، گفتم اى برگزيدهء دوست ، چون مىدانى كه مستحق محبّت او است ، اين چه شور است كه جهان افكندهاى و شب و روز ، حديث يوسف ورد زبان ساختهء ، ندائى شنيدم كه يا سرى ، دل نگهدار و زبان ملامت در كام ندامت دركش ، بارى چشم بگشاى تا دانى كه ملامت را گنجايش نيست ، نظر كردم جمال يوسف بر من مكشوف گردانيدند به عزّت و جلال او كه در خلوات متعاقبه و طى مقامات عاليه آنكه در يك نظر از
--> ( 1 ) - د : خطبهء . ( 2 ) - د : بدون و جمهور اولياء . ( 3 ) - د : گريبان جانش . ( 4 ) - د - الف : بدون چشم . ( 5 ) - د : مكشوف .